و اینگونه بود که از دوازده مقدسمان، سیزده نحسی ساختند و...!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 21:13 توسط حسن |
جشنواره استانی تئاتر جوان لارستان اسفندماه۱۳۸۸ زمان برگزاری جشنواره: ۲۲ الی ۲۵ اسفند ماه ۱۳۸۸ موضوع جشنواره آزاد است. (خارجی- ایرانی) شرایط سنی: ۱۸ الی ۲۷ سال با سابقه کمتر از ۴ سال آدرس دبیرخانه: لارستان- اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان- واحد امور هنری شماره تماس: ۳۳۳۳۹۶۶۱-۳۳۴۴۵۹۳-۰۷۸۱
+ نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 13:29 توسط حسن
ذاتا همیشه سفر های ضرب العجلی را به فال نیک گرفته و تا حد امکان دست رد به سینه ی هیچ سفری نزده و نخواهم زد، ولو نیم ساعت مانده به حرکت خبرم کنند یا بعد از حرکت!!! اما این سفر که روال داستانی سالانه خود را طی می کند رنگ و بوی دیگری دارد، مخصوصا وقتی همسفرانت کسانی باشند که لقب نویسنده و پژوهشگر را یدک می کشند. مقصودم از این پست نقد و نکوهش نمایشگاه کتاب بود، اما خواستم بی انصافی نکرده باشم و از دید مثبت به قضیه بنگرم که نقد همیشه هست و همیشه بر همه وارد و همیشه بر ما ناوارد!!! با یک نگاه سطحی می بینیم ناشران منتشر می کنند، نویسندگان می نویسند و فروشنگان می فروشند، بینندگان می بینند و خریداران می خرند، خوانندگان می خوانند و مسئولین نیز مسئولیت را بر عهده گرفته اند. چنان که شاعر گفته است(ام) : در آن دانشجو و آموز و خرد سال بسی جستند و آموختند و بردند حال خلاصه اینکه نمایشگاه کتاب امسال هم گذشت و به خانه ی هرکدام از ما چند کتاب اضافه شد. اما باز شاعر در شرح حال ما و امثال ما می گوید: نه محقق بود نه دانشمند چار پایی بر او کتابی چند... به امید آن روزی که ما مصداق بارز این شعر نباشیم... پ ن ۱: یه هفته از تاریخی که این پست باید آپ می شد گذاشته از این بابت معذرت... پ ن ۲: اتاقم پر شده از نوشته ها و شعر های نیمه کاره، سعی می کنم تمومشون کنم و این سری زودتر آپ کنم...
+ نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 16:15 توسط حسن |
سلام
نمی دونم بعد از چند وقت برگشتم ، مهم هم نیست که بدونید ، مهم اینه که می خوام از هیچ شروع کنم. ثابت ایستاده ای اما دور و دور و دورتر می شوی از هیچ و هرچه استوارتر به هیچ هیچ هیچ نزدیک تر خرده ثانیه ها زیر دندانت کوروچ کوروچ می کنند تا در شب تولدت دوباره در هیچ شوند. اما تو... ، نه... ، بله ، اینگونه است که می بینی دوباره به اول رسیده ای به ته صف می روی تا شاید تکه نانی هضم لحضه ها را برایت ساده تر کند اما هیچ نمی دانی ، که هیچ نوبتت نمی رسد همچون تیر برق های به صف ایستاده ، به مقصد هیچ و به دنبال هیچ وچه جالب است که آنان هیچ نمی داند که رنج مایه ی ادیسون را به وزن هیچ حمالی می کنند، اما هیچ خطا نمی کنند. وچه جالبیم ما که درفش آنتی هیچ را علم کرده و به هیچ هیچ پوچ روانه ایم ... وای بر ما
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 16:10 توسط حسن |